بهترین فیلم هایی که بر اساس واقعیت ساخته شده‌اند

زمان مورد نیاز برای مطالعه : 8 دقیقه

7 روز قبل
بهترین فیلم هایی که بر اساس واقعیت ساخته شده‌اند

در هالیوود، بهتر است به برخی از تاکتیک‌ های تبلیغاتی با شک و تردید نگاه کنید، شاید هیچ‌ کدام به اندازه فیلم‌ هایی که ادعای «بر اساس یک داستان واقعی» بودن را دارند، نباشد. در بسیاری از موارد، این به معنای آن است که فیلمساز تنها بخشی از حقیقت را برداشته و آن را تا جایی که ممکن است کش داده است. واقعاً چیز مهمی نیست – اینها فیلم‌ های روایتی هستند، نه مستند و گاهی اوقات برای اینکه یک داستان روی پرده سینما جذاب شود، کمی چاشنی تخیل لازم است. با این حال، هر از گاهی، فیلمی ساخته می‌ شود که با نگاهی شبیه به نگاه یک روزنامه‌ نگار به موضوع خود نزدیک می‌ شود، و این فیلم‌ هایی هستند که ما در اینجا انتخاب کرده‌ ایم که به منظور دانلود فیلم ساخته شده اساس داستان واقعی، معرفی کنیم. در میان آن‌ ها، درام‌ های برنده‌ اسکار که لحظات مهم تاریخ را پوشش می‌ دهند، داستان‌ های جنایی پر آب و تاب برگرفته از مقالات مجلات، شخصیت‌ پردازی‌ های عجیب و غریب و دیگر روایت‌ های باورنکردنی که اگر واقعاً اتفاق نمی‌ افتادند کسی باورشان نمی‌ کرد، وجود دارد. گاهی اوقات، حقیقت واقعاً عجیب‌ تر از داستان است و در این موقعیت‌ های خاص، باعث ساخت یک فیلم فوق‌ العاده می‌ شود.

  1. All the President’s Men 1976

    All the President's Men 1976

    علیرغم اینکه فیلم پاکولا به طور اجتناب ناپذیری با اشاراتی به خودستایی در مورد موفقیت وودوارد و برنستین در کشف رسوایی واترگیت ساخته شده است، با این حال فیلمی فوق العاده هوشمندانه است که هم به عنوان یک فیلم هیجان انگیز مؤثر (حتی با وجود اینکه ما از نتیجه تحقیقات آنها مطلع هستیم) و هم به عنوان ترسیمی تقریباً انتزاعی از مسیر های تاریک فساد و قدرت عمل می کند. چیدمان های بصری پاکولا اغلب فوق العاده هستند و تضاد بین نور اتاق خبر واشنگتن پست با سایه هایی که منبع اصلی اطلاعات عمیق را پنهان می کند، از طرفی به طور چشمگیری هافمن و ردفورد را در ساختمان های عظیم در بر می گیرد تا عظمت وظیفه آنها را برجسته کند.

  2. In Cold Blood 1967

    In Cold Blood 1967

    با موسیقی جاز عصبی و هیجان‌ انگیز کوینسی جونز، در این اقتباس باز نشر شده‌ سال ۱۹۶۷ از رمان جنایی واقعی ترومن کاپوتی، بلافاصله مشخص می‌ شود که اتفاق بدی در راه است. فیلم در ابتدا با حیله‌ گری از روی قتل‌ های خانواده‌ی کلاتر، که قانون‌ مدار و آرامش‌ طلب بودند، می‌ گذرد و در عوض بر دو قاتل آن‌ ها، پری اسمیت (با بازی رابرت بلیک) و دیک هیکاک (با بازی اسکات ویلسون) تمرکز می‌کند. این جوانان آشفته که تحت تاثیر گذشته‌ خشونت‌ بار خود هستند، با تمایلات خشونت‌آمیز دست و پنجه نرم می‌ کنند و رویای یک سرقت بزرگ را در سر می‌ پرورانند. فرار اولیه از دزدی که به اشتباه انجام شده، در ابتدا تمیز به نظر می‌ رسد اما با نزدیک شدن مقامات، بی‌ احتیاطی قاتلان به زودی به آن‌ ها خیانت می‌ کند.

  3. The Social Network 2010

    The Social Network 2010

    کارگردان دیوید فینچر ( باشگاه مشت‌زنی  زودیاک ) و نویسنده آرون سورکین ( بال غربی چند مرد خوب ) با همکاری هم داستانی شیطنت‌ آمیز و ترسناک در مورد ریشه‌ های فیس‌ بوک ساخته‌ اند که با تصاویر واضح و وهم‌ آلود Fincher ترکیب می‌ شوند. فیلم با یک جدال لفظی شدید بین دو دانشجو، مارک زاکربرگ (با بازی جسی آیزنبرگ) و دوستش اریکا (با بازی رونی مارا)، آغاز می‌ شود. آن‌ ها در یک کافه در هاروارد، روبروی هم نشسته‌ اند و مشغول نوشیدن آبجو هستند. به سختی می‌ توان گفت که آن‌ ها با هم صحبت می‌ کنند. اریکا باهوش و عادی صحبت می‌ کند؛ اما مارک از برقراری تماس چشمی خود داری می‌ کند، حرف‌ های او را قطع می‌ کند، به‌طور گزینشی پاسخ می‌ دهد و زمانی که بحث آنطور که می‌ خواهد پیش نمی‌ رود، با نیازمندی می‌ پرسد: «این واقعیه؟» این یک صحنه درخشان است: هم به تنهایی، زیرا چیز های زیادی در مورد دیدگاه فیلمسازان نسبت به مارک زاکربرگ، بنیانگذار فیسبوک و محدودیت های تعاملی که اختراع او به دنبال پنهان کردن آن است، بیان می کند و هم در متن کل اثر، زیرا بلافاصله به ما می گوید که این فیلم درباره شکاف عمیق‌ تر شدن بین افراد است، خواه عاشق، دشمن، شریک تجاری یا دوست فیسبوکی باشند. این یک مقدمه هوشمندانه برای داستانی است که چگونه طوفانی کامل از ناتوانی اجتماعی، انحصاری بودن لیگ آیوی و نبوغ رایانه‌ ای الهام‌ بخش یک پدیده جهانی شد.

  4. Dog Day Afternoon 1975

    Dog Day Afternoon 1975

    در نگاه اول، این فیلمی با جاه‌ طلبی‌ های بزرگ و خود آگاه است که در آن محاصره بانک (فیلم بر اساس یک حادثه واقعی که در تابستان ۷۲ رخ داده است) به نظر استعاره‌ ای از آتیکا و سایر صحنه‌ های خشونت و ستم‌ گری آمریکایی است. اما به چیزی کوچکتر و کمتر ادعایی تبدیل می‌ شود: یک پرتره غنی و با جزئیات از یک سارق بانک نالایق و مضطرب که می‌ خواهد برای عمل جراحی معشوقش پول تهیه کند. قدرت فیلم در به تصویر کشیدن سطوح نهفته است، بدون اینکه قوه تخیل بصری یا فکری فراتر از مشاهدات اجتماعی و روان‌ شناختی تیزبین و لحظات طنز پوچ‌ گرایانه‌ اش داشته باشد.

  5. I, Tonya 2018

    I, Tonya 2018

    فیلم «من، تونیا» برخلاف سرنوشت فاجعه‌ بار تونیا هاردینگ در دنیای اسکیت روی یخ، اثری درخشان، پیچیده و سرزنده است که خوشبختانه برای ما ساخته شده است. این فیلم با روایت داستانی از یک شخصیت رسوا شده، شبیه «رفقای خوب» ساخته‌ مارتین اسکورسیزی پیش می‌ رود. کارگردان، کریگ گیلسپی، هر فرصتی را برای پخش آهنگ‌ های راک کلاسیک (از سوپرترامپ، زد زد تاپ و غیره) و شکستن دیوار چهارم با اعتراف به سوی دوربین از دست نمی‌ دهد. اما درست مانند حماسه جنایی «همیشه می‌ خواستم گانگستر باشم» اثر اسکورسیزی ، ترکیب سبک پرانرژی با داستانی مبتذل، فضایی متزلزل ایجاد می‌ کند که باعث می‌ شود همزمان بخندید و احساس خجالت کنید. در نهایت، «من، تونیا» نه تنها احیای وجهه‌ تونیا هاردینگ، بلکه احیای کلی ژانر فیلم‌ های زندگینامه ورزشی را به تصویر می‌ کشد.

  6. Dallas Buyers Club 2014

    Dallas Buyers Club 2014

    دنبال کردن جنبه‌ های مختلف زندگی که این روز ها متیو مک‌ کانهی مصمم به کشف آن‌ هاست، داره سخت میشه (البته به طرز لذت بخشی). جالب اینجاست (و شاید هم کمی با برنامه‌ ریزی) که همه این جنبه‌ ها در فیلم تاثیرگذار «باشگاه خریداران دالاس» به نمایش درمیاد؛ جایی که سیالیت بازیگری او به طور کامل دیده میشه. مک‌ کانهی در نقش یک چانس‌ طلب اهل تگزاس به نام ران وودروف که به مشروب و مواد مخدر علاقه دارد، با نا امیدی و شیطنت شروع می‌ کند، او برای فرار از قرض‌ ها از روی نرده‌ های مسابقات گاو بازی می‌ پرد. سال ۱۹۸۶ است، سالی تیره و وودروف در شرف شنیدن حکم اعدام تشخیص داده میشود که نتیجه آزمایش اچ‌ آی‌ وی او مثبت است. بازیگر، با استفاده از استعدادش در زمان‌ بندی کمدی، سفری غیرمنتظره به یک کتابخانه انجام می‌ دهد، جایی که تحقیقات پزشکی دلسرد کننده باعث انفجار خشم علیه نگهبانان سکوت می‌ شود.

  7. Can You Ever Forgive Me? 2018

    Can You Ever Forgive Me? 2018

    شهر خاص نیویورکِ ۱۹۹۱ – به طرز عجیبی خشن‌ تر و زمستانی‌ تر، اما همچنان مکانی پر از کتابفروشی‌ های دنج عتیقه‌ جات و رویا دوستانی با پالتو که گرفتار بدشانسی شده‌ اند – در این فیلم، بر اساس یک ماجراجویی واقعی ادبی، جان می‌ گیرد. موسیقی متن فیلم تحت سلطه‌ آهنگ پر انرژی «نمی‌توانم فرار کنم اما» از پل سایمون است و هیچ تعداد صحنه‌ ای که در کافه معروف جولیوس در منهتن فیلمبرداری شده، با تمام ویسکی‌ هایی که جاری است، نمی‌ تواند آن حس ناآرامی را برهم بزند. این فضا سازی با درجه‌ ای استادانه از دقت ساخته شده است.

  8. Into the Wild 2007

    Into the Wild 2007

    میشه در مورد سینمای پر احساس صحبت کرد. شان پن در این اقتباس از کتاب جان کراکائر، که به سفر مرگبار کریستوفر مک‌ کاندلس می‌ پردازد، از سینما به عنوان جایگزینی برای مبل روانکاوی استفاده می‌ کند. مک‌ کاندلس فارغ‌ التحصیل ۲۲ ساله از طبقه مرفه ویرجینیا بود که در سال ۱۹۹۰ تمام پس‌ انداز ۲۴ هزار دلاری خود را به آکسفام اهدا کرد و راهی سفر شد و در کالیفرنیا، آریزونا و داکوتای جنوبی پرسه زد و سپس با گرفتن بلیت مجانی به آلاسکا رفت. در آنجا او به اشتباه توت‌ های سمی خورد و در یک اتوبوس مدرسه‌ یزنگ‌ زده‌ای که در آن کمپ زده بود، در حالی که بین شکار گوزن شمالی، فرار از خرس‌ ها و خواندن بیش از حد جک لندن سرگردان بود، جان خود را از دست داد.

  9. The Insider 1999

    The Insider 1999

    این داستان واقعی دو مرد است که با فساد و سازش در شرکت‌ ها مبارزه می‌ کنند: جفری ویگاند (با بازی کراو)، دانشمند پژوهشگر غول دخانیات، برون و ویلیامسون، که در صورت نقض توافق محرمانه در مورد اثرات مضر نیکوتین، وی را تهدید به دادرسی می‌ کنند؛ و لوول برگمان (با بازی آل پاچینو)، تهیه‌ کننده برنامه ۶۰ دقیقه شبکه سی‌ بی‌ اس، که ویگاند را برای صحبت در تلویزیون تشویق می‌ کند. جنبه قدرتمند این داستان این است که در عین حال که به عنوان یک فیلم نوآر مهیج عمل می‌ کند، هرگز جزئیات و مسائل را کم اهمیت جلوه نمی‌ دهد یا قهرمانی این دو را ساده‌ سازی نمی‌ کند. علاوه بر این، فیلم توانایی بی‌ نظیر مایکل مان را در خلق تعلیق شدید از مواد نا امیدکننده نشان می‌ دهد. او با استفاده از ریتم دقیق، موسیقی، نورپردازی تاریک، حرکات عصبی دوربین و ترکیب‌ های خلاقانه‌ ای که ظریفانه بر تنگنا هراسی و فوبیای فضای باز تأکید می‌ کنند، حتی معمولی‌ ترین موقعیت‌ ها را نیز القا کننده تهدید و پارانویا می‌ کند و حس واقعی از مقیاس را ایجاد می‌ کند، به گونه‌ ای که بینش‌ های عمیق به زندگی خصوصی و احساسات با حس تقریباً حماسی از اهمیت تاریخی و سیاسی متعادل می‌ شود.

  10. Spotlight 2015

    Spotlight 2015

    «اینجا بوستونه»، جمله‌ ای که وکیل قربانیان با بازی استنلی توچی در فیلم «افشاگر» به خبرنگار می‌ گوید، یادآور آخرین جمله معروف در «محله چینی‌ ها» است: «بی‌ خیالش کن جیک، اینجا محله چینی‌ هاست». اما گاهی اوقات فراموش کردن یک گزینه نیست. «افشاگر» با آرامش و قدرت، کار گروهی از روزنامه‌ نگاران سرسخت بوستون گلوب در سال ۲۰۰۱ را دنبال می‌ کند، که مصمم به افشای پنهانکاری سیستماتیک آزار و اذیت در کلیسای کاتولیک محلی بودند. این فیلم داستان پشت داستان است، و معادل سینمایی خواندن یک مقاله نیویورکر به خصوص هیجان‌ انگیز است. بی‌ رحمانه با جزئیات، دقیق و گیرا، اما هرگز گستاخانه یا بیش از حد احساسی نیست.